تبليغاتX
siren

siren

"سایرن" یعنی حوری،نیمی زن،نیمی پرنده

بازی در زمین دشمن

شب گذشته خانواده شهید احمدی روشن میهمان برنامه دیروز امروز فردا بودند. مجری برنامه در بخش هایی از گفتگو به حدی احساساتی شد که تقریبا دو سه تایی گل به خودی هم زد! در برابر این بی تجربگی آقای مجری، پدر شهید احمدی روشن در پاسخ به این سوال که آیا دستگاه های امنیتی گزارشی به شما پیرامون پیگیری های بعد از ترور داده اند یا نه قاطعانه گفت: اصلا لزومی ندارد به ما گزارش بدهند! حتما کارهایی انجام داده اند و ان شاء الله موفق هم خواهند شد.

در رابطه با همین موضوع، این مقاله را چند روز بعد از ترور نوشتم ولی منتشر نکرده بودم که دردسر ساز نشود.

به صورت معمول در هر کشوری اولین واکنش ها به حوادث تروریستی توام با ابراز خشم و محکوم کردن خشونت؛ترور و خرابکاری است. در وهله دوم توجه همه آحاد جامعه اعم از مسئولین و مردم به سمت دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی جلب می شود.

از طرفی هر سیستم اطلاعاتی که حاضر به پذیرش  عواقب یک حرکت خشونت آمیز و پر سر و صدا، با بازتاب جهانی می شود بی شک پیش از این اقدام، اهدافی را برای عمل خود در نظر گرفته است.

ابتدا به بررسی اهداف پیش فرض سیستم اطلاعاتی اسرائیل، موساد می پردازیم. یکی از شگردهای موساد در عملیات های تروریستی این است که یک رفتار تکرار شونده را به عنوان امضاء و تاییدیه انتساب فعل به خود، در گوشه کار قرار می دهد. یعنی بسیار علاقمند است که همه سرویس های اطلاعاتی دنیا و از جمله دستگاه اطلاعاتی رقیب، متوجه شوند که موساد در خاک آنها نفوذ کرده است.

اولین هدف قدرت نمایی اطلاعاتی است. این بزرگنمایی وقتی بروز بیشتری پیدا می کند که بازتاب رسانه ای گسترده داشته باشد که خودبخود با انفجار بمب در پایتخت کشور هدف، این موضوع دست یافتنی است.

دومین هدف این است که جو ناامنی در جامعه اطلاعاتی حریف ایجاد کند. مسلما ترور شهید احمدی روشن برای ملت مظلوم ما خیلی دردآور بود و هست اما توجه به این نکته هم ضروری می نماید؛ تیمی که تا عمق تهران نفوذ کرده است می توانست اقدامات بزرگ تری انجام دهد و مثلا با یک سوء قصد نافرجام به جان یکی از مسئولین با پست بالاتر از شهید مصطفی هم به هدف خود دست می یافت و هم سر و صدای بیشتری به پا می کرد اما با حمله به یک دانشمند در نزدیکی یک محیط علمی، درجه درگیری ذهنی سیستم اطلاعاتی حریف بالاتر می رود و همین موضوع می تواند به عنوان عاملی کمکی در رویداد های متصور بعدی موساد به عنوان سیستم هدف گذار مطرح باشد.

سومین هدف دامن زدن به موضوع و ایجاد فضای ضعف و بی اعتمادی نسبت به دستگاه  امنیتی در جامعه هدف است. همه نگاه ها به سرعت به سمت مسئولین امنیتی و انتظامی بر می گردد و به این ترتیب ممکن است سیستم بر اثر فشار روانی حاکم بر جامعه اقداماتی شتاب زده در جهت بهبود فضا را در دستور کار قرار دهد اما این مسلما بازی در زمین حریف خواهد بود.

شکی نیست که اعتماد جامعه ایرانی به سیستم های اطلاعات و امنیتی کشور در طول سال های اخیر با رشدی فزاینده مواجه بوده است. دستگیری عبدالمالک ریگی، دستگیری متناوب جاسوسان آمریکایی و غربی، پشت سر گذاشتن فتنه عظیم ۸۸ با موفقیت و ... این ها تنها گوشه ای از موفقیت های دستگاه های امنیتی کشورمان در چند سال اخیر است بگذریم از موفقیت های روز به روزی که هرگز در رسانه ها اعلام نخواهند شد اما سرویس های بیگانه به خوبی از آنها مطلع هستند.

دشمن بسیار علاقمند است از هر طریقی به این احساس امنیت ملی خدشه وارد کند و روحیه جامعه و سربازان پرکار دستگاه های امنیتی و نظارتی را ضعیف کند. این خواسته به حق مردم است که توجه، مراقبت و نظارت بیشتر و دقیق تری را طلب کنند اما مسلما امنیتی ها هم معذورات و مشکلاتی دارند که درصدد رفع شان هستند.

به طور مثال در حوزه مرزها، کشور ما از روابط گسترده و متنوع تجاری، توریستی و ... با ۱۵ کشور هم مرز برخوردار است. ما با بسیار از کشورهای منطقه خاورمیانه روابط مستحکم و قابل قبولی داریم و چون به جای دولت محوری آسایش ملت ها را مدنظر قرار داده ایم با خیلی از کشورهای مسلمان نشین قرار داد منع روادید امضا کرده ایم. حتی با کشورهای حوزه خلیج فارس به علت تنوع مذهبی اقلیم های مختلف به منظور راحتی انجام سفرهای زیارتی شیعیان این مناطق یک طرفه برای لغو روادید سفر به ایران، قوانینی وضع کرده ایم.

ایران، کشور برتر منطقه در حوزه سلامت است و به این ترتیب موفق شده ایم ارزآوری مناسبی داشته باشیم اما همین موضوع به ظاهر ساده تورریسم پزشکی دغدغه های امنیتی زیادی در پی دارد. شهر های مرزی ما با انبوهی از مردم منطقه روبروست که برای استفاده از خدمات تخصصی پزشکی و بهره مندی از داروهای ارزان قیمت ایرانی، به کشور وارد شده اند.

در مقام مقایسه، رژیم اشغالگر قدس با همه همسایگانش روابط امنیتی دارد و مرزهایش را به طور کامل مسدود کرده است. پس صحیح نیست یک کشور بزرگ با روابط گسترده مثل ایران را با رژیمی منزوی و نظامی مثل اسرائیل مقایسه کنیم.

چهارمین هدف می تواند چراغ سبز به اذناب داخلی کمین کرده در فضای شوک زده جامعه حریف باشد به عنوان ابراز پشتیبانی و ایجاد اعتماد به نفس کاذب، در پروژه های پیش رو در شرایطی که کشور هدف در نزدیکی یک رخداد با درجه امنیتی بالا مثل انتخابات قرار دارد.

پنجمین هدف، ایجاد شکاف میان ملت و مسئولین است. چرا که با ایجاد جو ناامنی و بی اعتمادی، ملت خود را بی دفاع و ضعیف فرض می کنند و راه برای پادوهای به اصطلاح "صلح طلب" و خواهان مذاکره از موضع ضعف با دشمن، باز می شود.

ششمین هدف، کند کردن سرعت رشد حریف در حوزه امنیت، انرژی و هر آنچه دلخواه دشمن است که این مورد کاملا وابسته به باورهای جامعه هدف و فاکتورهای ایدئولوژیکی مطرح در آن است.

نتیجه نهایی این بحث صحه گذاری بر خواست ملت شریف ایران برای بالا بردن درصد امنیت و نظارت در کشور و جلوگیری از نفوذ تیم های تروریستی و جاسوسی دشمن است و در مقابل توصیه همه دوستداران نظام و آحاد جامعه به خودداری از بازی در زمین دشمن و پرهیز از پذیرفتن و اعتنا به شایعات کور صهیونیسم و پادوهای منطقه ای اش است. پرچمی که از دست شهید مصطفی احمدی روشن افتاد به برکت خون شهدا و با عزم راسخ جامعه علمی کشور به اهتزاز در خواهد آمد و آنچه نصیب حسودان و دشمنان کوردل نظام خواهد شد چیزی جز روسیاهی و شکست محتوم نخواهد بود.

 


برچسب‌ها: شهید احمدی روشن, وزارت اطلاعات, سپاه
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 14:29  توسط سوده  | 

قهر می کنم، امتیاز می گیرم!

این بار نیز مثل بار قبل رئیس جمهور محمود احمدی نژاد بعد از چندین روز بی خبری و رها کردن کشور در التهاب و نابسامانی، در حالی که لبخند به لب داشت مقابل دوربین های خبرنگاران بهت زده حاضر شد و با یک امضا مشکلات یک ماهه اقتصادی را تا حدی بهبود بخشید.

واقعیت این است که اگر مقام "ریاست جمهوری" چندان مهم نبود و مثل و مانند داشت می شد مثل یک مدیر ارشد دیگر در نبود وی، به قائم مقام یا جانشین ریاست جمهوری، ملت را حواله داد و مشکلی هم پیش نمی آمد اما...چقدر خوب بود احمدی نژاد بعد از هفت سال تکیه زدن بر کرسی ریاست از همتای ونزوئلایی خود در صحنه بودن دائمی را می آموخت. چاوز سرطان گرفت! یعنی بدترین بیماری که برای یک مدیر قابل تصور است حیات وی را نشانه گرفت. شرایط ونزوئلا بسیار شبیه ایران است، یعنی آمریکا بزرگ ترین دشمن این کشور است و همیشه مترصد فرصت است تا با ایجاد جنگ روانی، اقتصادی یا سیاسی به ونزوئلا و دولت آن صدمه بزند. اگر چاوز به عنوان قدرت اول ونزوئلا و نماد مقاومت این کشور، صحنه را خالی می گذاشت و به بهانه درمان راهی خارج از کشور می شد و یا فقط یک ماه مثلا سکوت می کرد به راحتی ملتی اسیر شایعه مرگ رئیس جمهورشان می شدند و فرصت برای هر اقدام خارجی فراهم می شد.

مشکل بزرگ ما این است که اعتماد مردمی به رفتارهای احمدی نژاد، کم شده است و این موضوع کاملا طبیعی است چرا که حاکمان مدیریت امور ملت را بر عهده دارند و اگر به هر بهانه ای، یا بروز هر اختلاف و مشکلی در پشت پرده، اسیر هوای نفس خویش شوند و به طور مثال مسئله مهمی مثل معیشت ۷۴ میلیون نفر انسان را به آینده ای نامعلوم موکول کنند، تکلیف چیست؟

چطور در برابر چنین سهل انگاری و بی حمیتی بزرگی سکوت کنیم؟ رئیس جمهوری که با شعار مبارزه با فساد بر مسند قدرت نشست چطور قریب به یک ماه در برابر فساد اقتصادی گسترده اطرافیان منحرفش که دست در دست دشمنان سابق وی گذاشته اند و هماهنگ با دشمنان خارجی که دندان تیز کرده اند برای دریدن ملتی، سکوت می کند؟

آیا مجلس تصمیم ندارد به این موضوعات عجیب ولی واقعی که در عرصه سیاست و اقتصاد کشور ما رخ می دهد، رسیدگی کند؟

اگر فردا روزی خدایی ناکرده مجددا شخص احمدی نژاد از موضوعی دلخور شد یا به طور مثال دست در دست غیر خودی ها قرار داد، تکلیف چیست؟

قدرت را منحصر به نظارت ناظر می کنند تا ریاست پشت نفس رئیس را قلقلک ندهد. اگر ناظر به وظیفه خود عمل نکند، حداقل شریک جرم متخلف به شمار می رود. مجلس محترم از وقت باقی مانده استفاده کند و امور مردم را رها نکند! این موضوع حتما برای انتخابات آتی نیز موثر و مفید خواهد بود.

قهر دوم هم تمام شد اما...آزموده را آزمودن؟!

الف

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:19  توسط سوده  | 

تحریم های کارآمد

ملتی که یاد گرفته است روی پای خود بایستد هرگز از کشیدن ۴ پایه زیر پایش نمی هراسد. با تحریم اندک اندک نفت همه آنچه رهبری و باقی دلسوزان نظام نگران اش بودند به تدریج بر طرف خواهد شد. وقتی ثروت نفت کم کم از سبد اقتصادی دولت حذف شود بساط اختلاس و بی وجدانی و مفت خوری بعضی ها خیلی عالی جمع می شود.

کسی بیشتر حقوق خواهد گرفت که بیشتر کار کند. رونق کشاورزی صد چندان خواهد شد و به فضل پروردگار اختراعات و اکتشافات ملی نیز افزایش خواهد شد.

وقتی روی تز دکتری کار می کردم به خاطر تحریم یک قطعه از دستگاه کروماتوگرافی ثین لایر که خراب شده بود، ۶ ماه معطل نشستم و روی کارهای نوشتنی و آماری پایان نامه تمرکز کردم.

سال گذشته با شوهر جلوی تلوزیون نشسته بودیم که احمدی نژاد و تیم وزراء از ۳ دستگاه مهم و تاثیرگذار علمی که غرب آن را تحریم کرده بود پرده برداری کرد. یکی از آن دستگاه ها کروماتوگراف ثین لایر بود! چنان احساس غروری کردم که حد نداشت. شاید خیلی ها تماشا کردند و متوجه نشدند این موفقیت چقدر اهمیت دارد ولی ...

 یک دستگاه ۴۰ میلیون دلاری در آزمایشگاه دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پرشکی تهران داشتیم به اسم هموژنایزر های پرشر! اول خراب شد بعد تحریم شد! به همین راحتی! چون با فشار بالا کار می کرد و عملکردش شبیه سانتریفیوژ بود! ظرف یک سال بهتر از آن دستگاه در آزمایشگاه ما تهیه شد با ۱۲ میلیون تومان قیمت تمام شده! بگذریم که در طول این یک سال برای این که کار متوقف نشود من و استادم دکتر عفت السادات فربود یک روش جدید برای تهیه نانو ذرات لیپیدی اختراع کردیم!

اروپا نمی داند با تحریم نفت دیگر حربه ای برای شکست ابرقدرت بزرگی که اکثر دوران حمل اش گذشته است و امروز یا فردا متولد خواهد شد، باقی نخواهد ماند؛ اما آمریکا می داند!

این فیلم های انتخاباتی رئیس جمهوری امریکا برای ملت ایران تازگی ندارد. به طور معمول هر وقت مقامات آمریکایی از طرف لابی های صهیونیستی تحت فشار قرار می گیرند، یا صحبت از خطر حمله به ایران می کنند و یا قوانین تحریم های جدید را گسترش می دهند. توجه کنید که طرح ترور اوباما توسط اسرائیل روی میز است!

از وضعیت اسرائیل در منطقه هم بگوییم. اسرائیل با روی کار آمدن دولت های اسلام خواه و نه دموکراسی خواه در منطقه بیش از پیش در محاصره قرار گرفته است. سوریه سقوط نکرد! لبنان قوی تر شد! حتی غزه نیز پیروز شد! برای برون رفت از محاصره تنها یک راه باقی مانده است: دولت جهود به جایی غیر از خاورمیانه منتقل شود! این ها حاصل ساعت ها مطالعه در مورد جامعه اسرائیل است که این روزها هر روز درگیری داخلی دارد و هر روز با تهدیدات داخلی و خارجی مواجه است. انتخابات بعدی اسرائیل تماشایی خواهد بود!

راستی! آیا می دانستید صهیونیست ها یهودیان ایران را خائن به آرمان اسرائیل می نامند و تهدید کرده اند در صورت حمله به ایران به یهودیان اصفهان رحم نخواهند کرد؟ آیا می دانستید یهودیانی که در زمان جنگ اعراب و اسرائیل از تونس به اسرائیل گریخته بودند با اعلام آمادگی رهبر اسلام گرای تونس تصمیم گرفته اند به موطن شان بازگردند؟ این اقدام خشم مقامات اسرائیلی را برانگیخته است.

کلام آخر این است...ای رهبر آزاده! آماده ایم! آماده! برای هر آن چه خدا مقدر کرده باشد. ما ملتی هستیم که سال هاست امتحانات الهی را یکی بعد از دیگری پشت سر گذاشته ایم و مورد توجه حضرت ولیعصر هستیم. کارنامه ما نزد امام هشتم محفوظ است. شک نکنید که بزرگ ترین و بهترین امت تاریخ اسلام خواهیم شد به فضل پروردگار!

بررسی همه جانبه تحریم نفت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 11:32  توسط سوده  | 

عریان می شوم! پس هستم!

خیلی از افرادی که به پیشنهاد سیستم هالیوود یا اربابان مد- بخوانید مستخدمین دجال- یا حتی تحت فشار سازمان های جاسوسی عکس های برهنه خود را منتشر می کنند یا تن به کارهای آنچنانی می دهند، پیش از این کار مقاومت هم داشته اند.

به طور معمول جواب هایی از پیش آماده شده در این سیستم ها برای قربانی وجود دارد...شما برای آزادی تلاش می کنید! همه ما عریان متولد می شویم و عریان از دنیا می رویم! هنر مقوله ای جهانی است و یکی از شاخه های علم محور و منطق مدار آن عریانی کامل است به عنوان نمادی از کمال گرایی و جنسیت ستیزی. همه این پاسخ ها ریشه در امانیسم به عنوان مبنای پایه گذاری فرهنگ غرب دارد.

به همین دلیل است که در صنعت هالیوود یا سیستم مدسازی غرب اصلا "زیبایی" ملاکی برای حدود عریانی نیست، یعنی نیازی نیست فرد مورد بحث از اندام یا ویژگی جسمی خاصی برخوردار باشد تا تقاضا برای برهنه دیده شدن دریافت کند. صرف برهنه ظاهر شدن برابر است با شجاع شناخته شدن و مترقی و پیشرو نامیده شدن!

علت این که برخلاف سیره تاریخی و فرهنگ تمدن غرب، برهنگی در دو دهه گذشته به تدریج به عنوان عامل پیشرفت و تجدد خواهی و محور تمدن جدید، معرفی شده است چندان ناشناخته و دور از ذهن نیست. اما یک محور این موضوع تعمیم این برتری جویی ضد ارزشی به جوامع سنتی و با تاکید بیشتر بر جوامع مسلمان و مذهب دوست است.

صحنه ای مشهور در سریال لاست وجود دارد که اوج درگیری یک مرد سنتی کره ای با همسر تجددخواه اش در ظهور بانوی کره ای در ساحل با حداقل پوشیدگی مقابل چشمان آلوده و بهت زده سایرین، بروز می کند.

سال هاست که در جوامع شرقی نیز مانند دنیای غرب زن ها پا به پای مردان در جامعه حاضر هستند و حتی در جامعه ای مثل ایران شاخص علاقمندی به کسب رتبه های علمی در زنان بالاتر از مردان است. با این وجود زنان مذهبی راه فطری و منطقی بر طرف کردن موانع حضور جنس مونث در جامعه را بر کانال های انحرافی جوامع غربی ترجیح داده و کماکان می دهند.

در همه مکاتب شرقی و سنتهای سابق غربی عفیف بودن و حفظ شئون فرهنگی موجب شده است زنان به راحتی و با حداقل مشکل بر سر مشاغل مهم و تاثیر گذار در جامعه حاضر شوند. اما غرب جدید مایل است تفاوت های جنسیتی را متاسفانه به اسم جنسیت ستیزی! بزرگ جلوه دهد تا به قول روانشناسان به این طریق اقدام به عادی سازی کند! 

دكتر حداد عادل با تعبيري زيبا اشاره دارد به جمله دكارت كه مي گويد «من مي انديشم، پس هستم» نتيجه در جامعه امروز غرب و همه جوامع غربزده امروزی القاء این مطلب شده است که «مرا نگاه مي كنند، پس هستم»، زن فقط «جسم» است و مرد در برابر زن همه «چشم»، و زن دائماً در دو كفه ترازوی چشم مردان سنجیده  مي شود. الزاماً غرب براي چنين بينشی، نظام اقتصادي مطلوب خود را نيز ايجاد كرده است. نظام خالی از معنويت اما مبتنی بر تكاثر و در اين جهت از تمام قوا و امكانات و غرايز انسان از بازار توليد تا مصرف بهره می گيرد. بنابراين زن در جامعه سرمايه داري غرب بايد مصرف كند و مصرف شود. زن مظلوم ترين قربانی سرمايه داری غرب و در عين حال برنده ترين سلاح دست همين سرمايه داری است.

پس اگر این بار بازیگری، نویسنده ای یا منتقدی نسبت به دین  پیشنهادی دریافت کرد مبنی بر عریان ظاهر شدن در مقابل دوربین های حریص و تمامیت خواه، برای اعتلای آزادی!  توجه داشته باشد که تبعات اولیه این ظهور، شکستی است که دامان مفهوم آزادی و حریت را خواهد گرفت، دومین مصدوم هم بی شک عقل حکم کننده به فطرت شخص برهنه است. برای همه گیر شدن چنین بی ارزشی بزرگی در اجتماع کمک و همکاری دولت احتیاج است که مسلما با عریان شدن خانمی در پاریس دولت رغبتی برای همگانی کردن ضد ارزش برهنگی، پیدا نخواهد کرد!

توصیه به اپوزیسیون مثل همیشه یک جمله است: از ارزان فروشی اکیدا پرهیز کنید!

پ.ن: شخصی در ذیل مطلب سایت ضدانقلاب خودنویس در پاسخ به کامنتی که در آن ادعا شده بود  گلشیفته فراهانی تابو شکنی کرده است و از او به عنوان یک مبارز باید تقدیر شود نوشته بود:

اگر این طور باشد باید از آیلر دیانتی به عنوان مجاهد نستوه راه آزادی که سابقه چندین و چند ساله دارد تقدیر کنیم!

پ.ن ۲: بد نیست بار مبارزه با نظام و اسلام از روی دوش زنان برداشته شود و مردان نیز کمکی برای بسط و گسترش آزادی انجام دهند. فی المثل پیشنهاد می شود "مهدی هاشمی" بدون مایو در سواحل بریتانیا قدم بزند یا عطاء مهاجرانی عکسی از پایین تنه خود و همسرش را در اختیار بی بی سی فارسی قرار دهد.


برچسب‌ها: برهنگی فرهنگی, آیلر دیانتی, گلشیفته فراهانی, مهدی هاشمی, عطا مهاجرانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 19:49  توسط سوده  | 

اصغر فرهادی هموطن من نیست!

ذیل مطلبی که برای صراط نوشتم یک هموطن ارمنی نوشته است:

سلام-من بعنوان يک مسيحي وطن دوست مي گويم که بعضي از شما مثل اين اقاي فرهادي فقط اسم ايراني بودن رو يدک ميکشيد وگر نه در وطن فروشي رودست نداريد. شما که از ترور دانشمند کشورمان ناراحت نيستيد به شما ميشه گفت ايراني؟ حتي من که هيچ اشنايي و نزديکي با مذهب شما ندارم از کشته شدن اين دانشمند ناراحتم و از اينکه دراين شرايط اقاي فرهادي جايزه انها راقبول نموده ان را بعنوان يک خيانتکار به وطن مي شناسم.(دوستدار شمادانشجوي مسيحي کاتوليک)

رافائل عزیز! هموطن من کسی نیست که مدونا، کابالیست بدکاره صهیونیست را در آغوش می کشد. هموطن من تو هستی که فرق دوست و دشمن را به وضوح درک می کنی و به اندازه امام خمینی سیاستمدار هستی. دورد بر تو!

کسی که یک جو فهم فرهنگی داشته باشد متوجه می شود که چرا جواب یک ایرانی دانشمند گلوله است اما جواب یک به اصطلاح هنرمند که تنها نام ایران را یدک می کشد، گلدن گلوب از دست بدکاره اعظم سیستم هالیوود است. تفاوت ها مشخص است و علت ها روشن!

الان یهودی های با غیرت ایرانی هم شامپاین باز نمی کنند، بگذار جامعه هنری ما مثل همیشه پشت مردم را خالی کند! مهم این است که بی بی سی خوشحال شد! 

 پ. ن: امروز هاآرتض در صفحه اصلی اش از آن چه روابط داغ هالیوود و اسرائیل می خواند تقدیر کرد و بابت اختصاص گلدن گلوب به سریال هوملند (سرزمین مادری) و چند فیلم سینمایی و مدونا تقدیر و تشکر کرد. در همین حال از این که چند نفر از این برگزیدگان یهودی از اسرائیل به صورت غیرمستقیم حمایت و تشکر کرده اند و نام اسرائیل را نبرده اند انتقاد کرد.

در بخشی از همین مقاله گلدن گلوب امسال گردهمایی بزرگ و جشن یهودیان خوانده شده است. قابل توجه وطن پرستان جیگر دار!

عبارت "صلح" هدف غایی و کلمه مورد علاقه صهیونیست ها در طول ۶۰ سال گذشته بوده است چرا که اغلب خونریزی ها و وحشی گری هایشان به نام صلح آغاز شده است. جرج بوش هم برای بسط صلح و آزادی به عراق و افغانستان حمله کرد. سندش هم موجوده!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 20:10  توسط سوده  | 

مصطفی احمدی دلبر!

چند روزی می شد...دیگه طاقت نداشتم. از دفتر یک راست رفتم سوار خطی های تجریش شدم! بعدش هم ... چیذر! چیذر! آقا چیذر؟

چیذر برای من با شما احتمالا خیلی فرق می کند. من از ۴ سالگی مرتب برای دیدن بابا رفتم چیذر...با مامان! با علی! با ساجده! حتی با حامد!

در و دیوار پر بود از عکس های قدی و خوشکلت! از این شهدایی که انگار خدا آراسته و پیراسته شان کرده برای خودش متنفرم! هیچ وقت نمی توانی فراموش شان کنی! می گویند یک نظر حلال است...حلال هست ولی بد گرفتارت می کنند. نمونه اش همین شهیدی که ۳ تا قبر اونطرف تر از بابای من است.

اول رفتم پیش بابا...من توی این ۲۹ سالی که از خدا عمر گرفتم یادم نمی آید سر مزار پدرم زار زده باشم!والله اگر دروغ بگویم! یک کم که سبک شدم متوسل شدم به حضرت زینب...آرام آرام ... مودب نشستم سر خاک! یا الله! این خرما را همسر جوانت آماده کرده! شمع ها را پدرت روشن گذاشته؟ گل ها را مادرها پر پر می کنند! می دانم!

خدا همه شهداء را با امام حسین علیه السلام محشور کند. تحمل مصیبت سخت است اما سخت تر از آن چه بر آل الله گذشت بر ما نازل نمی شود...شک ندارم!

یک عده ای مرتب می آمدند و می رفتند، رسم گلزار شهدا همین است. تا صدایت را بلند کنی یکی قرآن می خواند، دیگری نذری می آورد. من روزهای معمول سر نمی زنم که مردم مزاحم نشوند ولی خاک مصطفی این قدر گرم بود که پشت سر هم ملاقاتی می آمد.

یک چند نفری آمدند و به من هم تسلیت گفتند! می خواستم بگویم من ۳ روز است که علاقمند ایشان شده ام اما...نشد! خانمی آمد و پرشور نفرین کرد...یاد مامان بزرگ کردم...خدا رحمتت کنه بسیجی!

خوب که هنوز نشدم ولی حتما بهترم...وقتی حامد را می بینم ناخودآگاه یاد مصطفی می افتم...یاد همسر مصطفی احمدی روشن...بچه بزرگ می شود اما مادرش حتما زود پیر می شود! خیلی زود! دیده ام که می گویم!

این مدل نوشتن را از دکتر یونس قرض گرفتم فقط برای همین یکبار! عادت ندارم بلند گریه کنم...فقط همین یکبار!

راستی! قاب عکس بابا را دزد برده بود! تقصیر خودم است...۲۰ هزار تومان هزینه کرده بودم، قبول نکرد!


چند فرزند شهید از دیالوگ این هفته شوق پرواز قلب شان درد گرفت. خدا به نویسنده اش رحم کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 19:44  توسط سوده  | 

گویا هنوز اربعین نرسیده...

بابای یک پسر بچه ۴ ساله امشب به منزل بازنگشت.

همسری امشب به جای عزیزش  تنهایی را در آغوش می کشد.

پدری که یک عمر جنگید تا فرزندش در آرامش مشق سربازی کند، امشب تمرین حسینی مردن می کند.

تنهایی ها می گذرد...عمر کوتاه ما هم تمام می شود و ان شاء الله بهشت میعادگاه وصال عشاق جدا افتاده خواهد بود.

آن چه باقی ماند علمی است که از دست افسری افتاد و باید دیگرانی سر دست بگیرندش.

عمو عباس...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 23:15  توسط سوده  | 

دم غیرت سهیل کریمی گرم...ایول الله!

* آقایان رؤسای قوا! این اسب چوبین تروا را به آتش بکشید

آیت‌الله آملی لاریجانی، آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد، جناب دکتر علی لاریجانی، حضرات رؤسای قوای سه‌گانه‌ جمهوری اسلامی! روی سخن‌ام با شماست. شمایی که بازوان اجرا و تفسیر و تأیید قوانین این کشورید. هر چند که خود را در مقامی نمی‌بینم که بخواهم خطاب به عالی‌جنابانی چون شما نامه‌ سرگشاده بنویسم، ولی چه کنم که بیشه‌ وسیع و پر ابّهت فرهنگ و تمدن این مرز و بوم، کُنام کفتاران و کرکسانی شده که دانسته و خواسته، هر کدام به سهم خود، بخشی از پاره‌ تن این تمدن الهی و دیرپا را به نیش می‌کشند. قصدم این نیست که در این سیاهه، کلّی گویی کرده و بگویم و بگریزم. بلکه به دنبال ریشه‌های این درند‌گی‌ام تا شاید لااقل تکلیف خودم روشن شود.
 
آقای دکتر لاریجانی، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی! شمایی که آینه‌دار سرای تصویب قوانین و مقرّرات این مرز و بوم‌اید،جناب دکتر احمدی‌نژاد، مقام محترم ریاست جمهوری اسلامی ایران! شمایی که پرچم‌دار اجرای قوانین مصوّب در سرای بهارستان‌اید و حضرت آیة‌الله آملی لاریجانی، کرسی‌دار محترم قوّه‌ی قضائیه و قاضی‌القضاة امّ‌القرای جهان اسلام، عزیزانی که بر سریر سیاست و کیسات و فرهنگ ایران عزیز تکیه زده‌اید، این روزها از غائله‌ حساب شده خانه به اصطلاح سینمای ایران چیزی شنیده‌اید؟! آیا برایتان مهمّ است که بدانید «خانه‌ سینما» بر چه مبنا و اصولی پی‌ریزی شده است؟! آیا اصلاً می‌دانید این «خانه» از پای‌بست ویران است؟! بنده نه حقوق‌دانم و نه وکیل این نهاد و آن ارگان که بخواهم موضوع را از جوانب حقوقی و قضایی بررسی کنم. من یکی از اعضاء کوچک و مدّعی خرده‌پای هنر و فرهنگ این وادی ام. یک روزنامه‌نگار و یک مستندساز. و از همین روست که به اقتضای شغل مقدّس‌‌ام، بر خود واجب می‌دانم که از چند و چون وقایع اتّفاقیه سر در آورم. لذا با یک حساب سرانگشتی به موضوعی پی‌می‌برم که اصلاً پیچیده نیست. و کلّاً قابل حلّ است.از طرفی وقتی به مصوّبات و پی‌گیری‌های شما و اسلاف‌تان در سمت‌های زودگذر پیش‌گفته نگاه می‌کنم، متوجّه می‌شوم در این مملکت چنان‌چه کسی قصد فعّالیّت سیاسی داشته باشد، به وزارت فخیمه‌ کشور مراجعه می‌کند. آن‌که به دنبال راه‌اندازی یک نهاد فرهنگی است، به شورای فرهنگ عمومی یا هیأت نظارت بر مراکز فرهنگی دخیل می‌بندد و... و امّا چه می‌شود که «خانه‌ سینما» مجوّز فعّالیت خود را از اداره‌ ثبت شرکت‌ها می‌گیرد؟! یعنی یک نهاد دهان پرکنی چون این خانه‌ کژنهاد، حوزه‌ مسؤولیّتش به قدر یک «مرغ داری» است؟! یا آنانی که خیلی پیش‌ها بر اریکه‌ عروس فرهنگ این کشور لمیده بودند و مؤسس این خانه‌ لانه گونه و مولود نامشروع بودند، رانت موقعیت دولتی خود را در معاونت سینمایی وقت خوردند تا به وقتش آبی را گل‌آلود کنند و ماهی خود بر تور زنند؟
 
آقایان قانون‌گذار و قانون‌پرداز! چرا در همه‌ این سال‌ها، یک نفر از مأموران شما از چرایی تشکیل یک چنین نهادی و خروجی آن تحقیق نکرد؟ مگر فرهنگ این بلاد بی‌صاحب است که این‌طور به حال خود رها می‌شود تا هر که هر چه خواست سر آن بیاورد؟ چرا همینک که معاونتی در وزرات‌خانه‌ای و حتّی خود آن وزارت‌خانه در تمام این دو سال گذشته، همّتش را مصروف این می‌کند که ابهامات قانونی برطرف شود، صدایی از آن‌جاها که باید، شنیده نمی‌شود، تا امروز سامع زوزه‌ی گرگان و شغالان این سو و آن سوی مرزها نباشیم؟! چرا یکی نیست که بگوید دلیل به آب و آتش‌زدن‌ تقی‌زاده‌ها و مَلکُم خان‌ها و کسروی‌های دوران چیست؟! آیا شمایانی که باید چشم و گوش این نظام باشید، شاهد جشن سینما در پشت دیوارهای تا ثریّا کج رفته‌ این خانه نبودید؟! اگر چیزی ندیده و نشنیده باشید که وامصیبتا! و اگر مطّلع‌اید، پس چرا سکوت و مماشات و اغماض؟! مگر خرناسه‌ آن کفتار پیر را که زمانی نه چندان دور نیز در کنفرانسی در برلین تمامیّت آرمان‌های من و شما را به زیر تیغ خیانت برد، نشنیدید؟ مگر بلندگوهای آن جشن بالماسکه، حنجره‌ی «مُحمل‌باف»ها و «بی‌زایی‌»ها و بی«‌پناهی»های پناه برده به کُنام روباه پیر و مکّار بی.بی.سی. نشده بود؟! مگر در آن نایت کلوب کذایی، از جادّه‌صاف کن توطئه‌ استکبار و القاءکننده‌ توهّم مبارزه با استعمار انگلیس و بی«تقوایی» عالم سینما تقدیر نشد؟ پس شما را چه شده که نه تنها سال‌ها، بلکه در همین یکی دوسالِ آلوده به فتنه‌ فتّانه‌های رنگ و وارنگِ فرنگ و ینگه‌دنیا، وادی فرهنگ را به فراموشی سپردید؟ چرا دستگاه‌های امنیّتی تحت زعامت شما این خانه‌ سست‌ بنیاد عنکبوت را و دیگر لانه‌های فساد آغشته به تباهی و سیاهی را برنمی‌چینند؟ مگر این مملکت قانون ندارد؟ مگر در قانون این مملکت، فرهنگ تعریفی ندارد؟ مگر تفسیر این تعریف، با خون جوانان این مرز و بوم، تثبیت نشده است؟ پس چرا می‌بینید و می‌گریزید؟
 
حضرات مسئول! به واللّه که اگر قدمی در دفاع و پشتیبانی از این خون‌های به زمین ریخته شده سست بردارید، همه چیزتان پایمال می‌شود. و اگر چنین شود خود مسئو‌لید نه من و هم‌رزمانم. ما آن روز که با خمینی پیمان بلا بستیم و با خامنه‌ای بیعت به خون کردیم، تکلیف‌مان روشن است. آن‌قدر پایداری خواهیم کرد که یا به لقاء محبوب برسیم که فبه‌ المراد و یا سر ابلیس رجیم را گوش تا گوش ببریم که نعم‌المقصود.
 
حال در این وانفسا، جغدان بدشگونی مدعی این مملکت و میراث پربهای معنوی آن شده‌اند که سال‌های پر بلا را یا کُنج عافیت گزیده بودند و یا در ایام فتنه، آتش تهیّه‌ دشمن را فراهم می‌کردند. در نهادی که عنوان پرطمطراق «خانه‌ سینما» را داشت، عربده‌هایی تحت عنوان بیانیه، گوش‌ها را می‌خراشید که هیچ حزب و گروه و جبهه‌ای را یارای صدور آن نبود و وااسفا که در این بین، کسانی آتش‌بیار معرکه می‌شدند و هم‌چنان می‌شوند که روزی یاوران این انقلاب محسوب می‌شدند. انقلابیونی که این روزها باروت انقلابی‌گری‌شان نم کشیده و خواسته و ناخواسته، پیاده‌نظام ارتش سرّی آنانی شده‌اند که سال‌ها در کمین به زمین خوردن این نظام بوده‌اند. یاقوت‌ها و مبارک‌هایی که محفل بساط خیمه‌شب بازی آن‌طرف آبی‌ها را گرم می‌کنند. عروسک‌هایی که اختیار از خود ندارند و نخ‌شان به چوب عروسک‌گردانان رادیو فردا و صدای آمریکا و بی. بی. سی. و گویا و بالاترین و رادیو زمانه و کذا و کذا وصل است. کسانی که دیروز با افتخار از دیوار لانه‌ جاسوسی بالا می‌رفتند و امروز نگه‌بان دیوار سست پی این آشیانه شده‌اند و این پدیده‌ نامیمون را «دستاوردهای قبلی نظام» می‌خوانند! آنانی که افتخارشان جنگیدن در خط مقدّم جهاد علیه تمامیّت استکبار بود، امروز در میدان مین فرهنگی، تخریب‌چی دشمن شده‌اند و حرف و حدیث‌شان مشترک‌الحنجره است. مظلوم‌نمایی و زنجموره می‌کنند. شب‌نامه و روزنامه می‌زنند. و همگی خوب می‌دانند که سنگ که را به سینه بزنند. اینان هنوز جوهر امضاهایشان پای فحش‌نامه‌های سیاسی علیه کلیّات نظام مقدّس‌مان خشک نشده. هنوز هوهوهای مسخره‌شان برای سوار شدن به خر مراد فتنه‌ ?? فروکش نکرده. اینان کمر به قتل این جمهوری مقدّس بسته‌اند.
 
 عالی‌جنابان! اشعار حماسی ویرژیل در واگویی «جنگ تروآ» یک افسانه بود، شما نگذارید ورود اسب چوبی تروآ به قلعه‌ مستحکم و نفوذناپذیر انقلاب به واقعیت تبدیل شود. قلعه‌بان انقلاب سال‌هاست هشدار می‌دهد. این اسب چوبین با اسامی مختلف به حیاط انقلاب‌مان رسوخ کرده. دور ننشینید و تماشاگر اضمحلال آن‌چه که با خون جگر اصحاب انقلاب به دست آمده بود نباشید. فرزندان این رستاخیز الهی تکلیف خود را می‌دانند. این شمایید که باید اقدام انقلابی داشته باشید. تا دیر نشده افتخاری به افتخارات خود بیفزایید.تا تروجانی‌ها جشن پیروزی نگرفته‌اند این اسب چوبین تروآ را به آتش بکشید...
بنده‌ ناچیز خدا
سهیل کریمی
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 15:56  توسط سوده  | 

دامادی حاجی بخشی

رسم است که وقتی کشوری درگیر جنگ می شود همه آنها که علاقه ای به آن آب و خاک دارند دستی بالا بزنند و یک گوشه کار را بگیرند تا دین شان را به خاک شان ادا کرده باشند.

فرقی هم ندارد جنگ حق و باطل باشد یا جنگ باطل و باطل! این خصوصیت انسان هاست که برای خاک و عقایدشان اهمیت ویژه ای قائل هستند. وقتی آمریکا درگیر جنگ جهانی دوم بود مریلین مونرو به عنوان یک زن پیشرو معرفی شد و همراه با سایر بازیگران و خوانندگان هالیوودی و حتی سیاستمداران و سناتورها در میان سربازان حاضر می شد و طوری نطق می کرد که مردم تک دلارهای باقی مانده ته جیب شان را برای کمک به ارتش هدیه می کردند.

 وقتی اعراب تصمیم گرفتند با اسرائیل بجنگند خواننده بزرگی مثل ام کلثوم در یک بخت آزمایی ازدواج با خودش را به عنوان جایزه مسابقه قرار داد تا مردم همه بلیط هایی را که قرار بود سرمایه جنگ شود با علاقه خریداری کنند.

قیصر موسیقی اعراب- کاظم الساحر- بارها برای تقویت روحیه سربازان عراقی در جنگ با ایران، سرودهای حماسی خواند و حتی از صدام هم حمایت کرد! هر چند بعدها گفت جانم در خطر بود و عدی مرا تهدید کرده بود.

اما در ایران...بگذریم! ما نه مریلین مونرو داشتیم نه ام کلثوم و نه حتی شجریان! ما یک بمب  روحیه بخش داشتیم به اسم حاجی بخشی! از این سنگر به آن سنگر! از این لشکر به آن لشکر! ابزار کارش هم به جای مجله های ... غربی و سیگار و زبانم لال زهر ماری! تشت حنا بود و زیارت عاشوراء، عطر مشهد بود و شعارهای انقلابی دشمن کورکن اش!

آوینی مدح خیلی ها را نگفت! شاید بعد از جنگ را پیش بینی می کرد مثل باکری که تقسیم مان کرد به آن سه گروه مشهور! اما برای بخشی با آن صدای شیرین اش که هنوز بوی حقیقت می دهد گفت:

"در آن سوی فاو، در مقر فرماندهی بعثی‌ها، به حاج بخشی بر خوردیم؛ چهره‌ی آشنای حزب الله تهران. هر کس سرزندگی و بذله‌گویی و آن چهره‌ی شاداب او را می‌دید باور نمی‌کرد که دو ساعت پیش فرزندش شهید شده باشد. اما حقیقت همین بود. هنگامی که ما به حاج بخشی بر خوردیم دو ساعتی بیش از شهادت فرزندش نمی‌گذشت. او حاضر نشده بود که به همراه پیکر فرزند شهیدش جبهه‌ی نبرد را، ولو برای چند روز، ترک گوید. ما آخرین بار که او را دیده بودیم در تهران بود، هنگامی که کاروان نخستین «راهیان کربلا» عازم جبهه‌ی نبرد بودند. هر جا که حزب الله تهران هست او نیز همان جاست و علمداری می‌کند."

ما برای تو کم بودیم حاجی! خدا بخشی را برای خودش می خواست. شاید حکایت غریب بی مردی خاندان بخشی همین باشد...ذبیح الله ماند و یک دختر!

صدایت حکایت از پیری داشت و بیماری اما باز هم برای ثبت در تاریخ گفتی...خامنه ای...حزب الله...خمینیه...حزب الله! ماشاء الله...حزب الله!

جمعه می آییم تا برای ات جشن وصال بگیریم حاجی همه حزب اللهی ها! حنا و عطر و نقل هم می آوریم. خیلی ها را در جبهه داماد کردی ... وصال ات خجسته باد پیر غلام فاطمیون و حسینیان!

می دانی چرا شب عملیات حنابندان داشتند و جشن دامادی می گرفتند؟ شهادت دامادی دوستداران خمینی بود... آراسته نزد حسین علیه السلام حاضر می شدند! پاکیزه به لقاء الله می رسیدند. الله اکبر به این عاقبت! الحمدلله از این موهبت!

صراط

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 9:41  توسط سوده  | 

چرا احمدی نژاد بر دست مردم بوسه می زند؟

مدیر مسئول روزنامه ایران در سرمقاله دیروز خود با اشاره به یوم الله ۹ دی و شعارهای مردم به مفهوم بت بزرگ از نگاه مردم اشاره کرده است و در توجیه موفقیت احمدی نژاد در این موضوع گفته است: بت بزرگ، بت نفس است و احمدی نژاد موفق شده است بت بزرگ را بشکند!

در بخشی دیگر از این مقاله می خوانیم "نگاهي به مرام و منش كاري دكتر محمود احمدي‌نژاد و تعاملات اجتماعي‌اش با ديگران، اين نكته را روشن مي‌سازد كه او بر اساس باورهاي عميق ديني، مناسبات خود را با ديگران و محيط پيراموني‌اش تنظيم كرده و با دريافت روشني كه از آموزه‌هاي ديني دارد، تواضع و فروتني در برابر مردم و بويژه محرومان و فروماندگان از يك سو و اقتدار و پايداري و استحكام در برابر دشمنان مستكبر، زياده خواهان و مفسدان از سوي ديگر را در خود نهادينه كرده است. او رئيس جمهور و دومين مقام رسمي كشور است اما با تواضع بسيار بر دستان پينه بسته كشاورزان، كارگران و پدران و مادران شهدا و هر شهروندي كه به ايراني بودن خود افتخار مي‌كند، بوسه مي‌زند تا به دل آنها راه پيدا كند. او آموخته است كه اسلام عزيز خواهان حاكميت بر قلب‌هاست و مسئول نظام اسلامي اگر راهي به دلهاي مردم پيدا نكند و نتواند با آنها همدل و همنوا شود، مديريتش راه به جايي نخواهد برد. احمدي‌نژاد با آن‌كه در اوج مقام و منزلت سياسي و اجتماعي قرار دارد، بارها گفته است كه به خدمتگزاري و نوكري مردم مي‌بالد و حاضر است خاك زير پاي آنان را جارو كند. آري او نفس خويش را لجام زده و آن را مهار كرده است. نه فقط مهار بلكه آن را لگدمال و سركوب كرده است تا منشأ اثري ماندگار شود. "

طبق توجیهات مدیر مسئول روزنامه ایران، دست بوسی احمدی نژاد از آحاد جامعه به این علت است که ایشان بتواند چند صباحی بیشتر بر مردم حکومت کند و این موضوع نه تنها پسندیده نیست بلکه ذکر چنین مطالبی موجبات ناراحتی مردم انقلابی و متعهد کشورمان را از شخص ریاست محترم جمهوری فراهم خواهد کرد.

مردمی که بدون هیچ گونه چشمداشتی با هزینه شخصی خود تبلیغات کاندیداری مردمی شان را برعهده گرفته و به خاطر پایبندی احمدی نژاد به اسلام و شعار ولایت محوری اش به او رای دادند. چنین مردمی هنوز چشم امیدشان به رئیس جمهور است تا به قول هایی که در تبلیغات دو دوره ای انتخاباتی مطرح کرده است، عمل کند. مبارزه با فساد در جامعه بی شک نیاز به نفس زکیه دارد و گروهی که داعیه شکستن بت درون را دارد نباید به بهانه های مختلف مبارزه با مفسدین و زیاده طلبان و زر اندوزان را متوقف کند و خدای ناکرده بعضا به حمایت از بعضی از عوامل سست عنصر و مفسد رخنه کرده در دولت، بپردازند.

نظام متکی بر اسلام، مردم را به عنوان ولی نعمت خود، صاحب درایت و هوش و عقلانیت قلمداد می کند و هرگز با امت پابرهنه و مظلوم عدالت طلب به عنوان پلی برای دستیابی به قدرت حقیر و کوتاه مدت دنیوی نگاه نمی کند.

تواضع و متانت ریاست جمهوری در مواجهه با ملت شهید پرور مسلما برخواسته از توجه و دقت بالای ایشان به جایگاه رفیع مردم است نه خدای ناکرده برای حفظ قدرت و یا استفاده از شگردها و نمایش های عوامفریبانه که غربی ها متخصص آن هستند.

شاید بهتر باشد اطرافیان رئیس جمهور به جای چاپلوسی های هر روزه برای کسب قدرت بیشتر و حفظ جایگاه بی ارزش دنیوی، مشکلات مردم را در صفحاتی که با هزینه بیت المال مسلمین رنگی می شوند، منعکس کنند و داوری در مورد میزان تقوا و مبارزه با نفس مسئولین را به خدای متعال و قضاوت در مورد خدمات دولت را به چشمان بصیر مردم در گوشه و کنار کشور، واگذار کنند.
 

این مطلب را برای صراط نیوز  کار کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 13:40  توسط سوده  | 

بیت المال مسلمین ارث پدر جریان انحرافی!

واقعیت این است که این روزها کمی گرفتار ام و از سایرن غافل شده ام. این قدر حرف برای نوشتن دارم ... با وجود این که شغلم نوشتن است تمامی ندارند. دوست دارم از غیرتخصصی شدن شغل وکالت مجلس بنویسم...قدیم می گفتند وکیل مجلس! یعنی اولین توانایی که فرد باید داشته باشد تا شایسته نمایندگی مردم در مجلس شود، دانستن علم حقوق است. الان هر کس شهرتی پیدا می کند سریع می رود در صف نمایندگی مجلس! هر کس به دنبال شهرت است چند دوره کاندید می شود! هر کس دنبال مکنت و جاه و منصب است....

دوست دارم از جریان انحرافی بنویسم و پادوی خنگ اش که امروز از قداست محمود احمدی نژاد پرده برداشت! از دله دزدهایی که در پوستین بره خزیده اند. از دیوانه هایی که دیر انجمن حجتیه را کشف کردند!

چه کسی باور می کرد در روزگار بیداری اسلامی و جنگ علیه کاپیتالیسم یک عده امانیست در ایران شلنگ تخته بیاندازند!؟

از این که همیشه قسمت ما جنگیدن با احمق هاست خسته ام! ای خدا! ما می خواهیم با جندالشیطان بجنگیم نه با حمقایی که مجانی به دنبال شیطانک های دنیایی می دوند و فرق دنیا و اخرت را تشخیص نمی دهند!

برای ما مشایی چه فرقی با مهاجرانی دارد؟! به قول معروف ما می گوییم خر نمی خواهیم پالان اش عوض می شود! حیف وقت و انرژی مملکت که صرف این بی مصرف ها می شود! حیف بیت المال مسلمین که این طور به پای پادوهای انحرافی خرج می شود. آخر لامذهب یک میلیارد برای پادو خرج می کنی که نماینده مجلس اش کنی...کابین زنان ات است بیت المال مسلمین!؟ (از اصول مکتب شان دو زنگی است!) اگر ارث پدرت هم هست ولله اسراف است!

 جهان نیوز

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 19:7  توسط سوده  | 

لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

بسم الله الرحمن الرحیم

برای کاری، چرخی در وبلاگ دوستان ارزشی می زدم. به قدری همه منظم و مرتب آرایش نظامی گرفته بودند که دلم برای امام زمان مان تنگ شد! انتخاب بین یک از هزاران خیلی خیلی سخت است. به قدری افسران امام خامنه ای رشید شده اند که بصیرت شان را ملائک نمی توانند حمل کنند. اجرکم عندالله لشکر مخلص خدا! ان شاء الله که فریادهای "لبیک یا حسین" تان به عرش الهی رسیده است. حضرت حسین واسطه ظهور منتقم اش شود و دل ما و رهبری بیش از این شاد گردد. خدایا شادی ما را به شادی آل الله گره بزن! بارالها! نصرت ما را با نصرت مسلمین مصر و تونس و بحرین و لیبی و یمن و عربستان سعودی و سایر حق پرستان امت اسلامی تکمیل کن.

تعریف امت در ویکی پدیا:

امت، به گروهی از انسان‌ها می‌گویند که برعکس ملت، لزوما در یک کشور زندگی نمی‌کنند و ممکن است ساکن کشورهای مختلف باشند. افراد یک امت، در زمینه اعتقاد و التزام به ایدئولوژی و عقیده‌ای، مشترک هستند و خاک کشورهایشان چندان تأثیری بر اتحاد بین آنان ندارد.

تعریف لبیک یا حسین با شما!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 12:54  توسط سوده  | 

عرفان های کاذب

مشکل عرفان های نوظهور چیست؟

http://erfan90.persianblog.ir/post/18/

حتما مطالعه کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 14:19  توسط سوده  | 

خمس یا خرج!؟

*خرج دادن برای امام حسین علیه السلام خیلی خوب است!ثواب دارد!

خرج دادن برای محرم و صفر نیکوست اما ندادن اش عقاب ندارد.

*خمس و زکات ندادن خیلی بد است!عقاب دارد!

خمس و زکات دِین خداست بر گردن هر که مرزوق رزاق بزرگ است.

آیا با انجام یک امر نیکو و پسندیده می توان مانع عقاب یک گناه بزرگ شد؟

خرج محرم، روزی خانواده، توشه سفر حج باید از مال طیب و طاهر باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 10:55  توسط سوده  | 

ضعف مدیریت رسانه در وزارت اطلاعات ایران

گزارشی که در بخش های مختلف خبری در مورد دستگیری یک جاسوس ایرانی تبار آمریکایی در چند شب گذشته از تلوزیون جمهوری اسلامی پخش شد به اندازه ای تکان دهنده و مهم بود که به سرعت به تیتر اول مهم ترین رسانه های خبری جهان تبدیل شد.

اما اگر از نظر مدیریت رسانه ای خبر به دام افتادن پهپاد پیشرفته آمریکایی را با خبر موفقیت وزارت اطلاعات در دستگیری جاسوس کارکشته آمریکا مقایسه کنیم متاسفانه متوجه می شویم چه میزان وزارت اطلاعات در امر توجیه رسانه ای این مهم، سهل انگاری کرده است.این مسئله ای است که معمولا در مورد همه گزارش های خبری مربوط به وزارت اطلاعات صدق می کند.

مدیریت رسانه شامل پایش منظم اطلاعات و خبردهی پیگیرانه به جامعه هدف است.روال طبیعی خبررسانی حکم می کند بعد از پخش وسیع هر خبر یا گزارش با ارزش خبری بالا جامعه هدف مورد رصد قرار گیرد تا در صورت لزوم با بهره گیری از تکنیک های رسانه ای، به موقع به شبهه افکنی هایی دائمی دشمنان خارجی و جاهلان داخلی، پاسخ متقن و صریح داده شود.

با توجه به این که افسران و مدیران ارشد و حتی میانی وزارت اطلاعات به طور معمول در دنیا از مصاحبه و خبررسانی منع می شوند لزوم ایجاد یک مرکز روابط عمومی قوی، حاضر در صحنه و حرفه ای بسیار ضروری می نماید.

وقتی جامعه خبری تشنه یک پرسش و پاسخ ساده در مورد ابهامات ایجاد شده پس از پخش یک گزارش با ارزش خبری جهانی است این منطقی نیست که همگان را دعوت به صبر کنیم تا به سرعت دستگاه حرفه ای رسانه ای دشمن موفقیت ملی کشورمان را تحت شعاع اخبار دست چندم قرار دهد.

از طرفی یک روش معقول و منطقی در مواجه با شکست های رسانه ای به روز کردن خبرهای قدیمی و فاقد ارزش بالا است.به طور مثال بعد از این که خبر دستگیری ریگی توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) همه دنیا را متوجه قدرت اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران کرد به سرعت خبر ساده ای مثل یک درگیری مرزی کوچک طالبان با نیروهای پاکستانی مطرح می شود تا از توجه ملت ها و دولت ها به قدرت امنیتی - نظامی ایران، کاسته شود.

در مورد خبر به دام افتادن پهپاد هم؛ اگر خبررسانی به موقع و قوی سپاه پاسداران و سیمای جمهوری اسلامی ایران و خبرگزاری های داخلی نبود هرگز گزارش آفندی ارگان نظامی ایران نمی توانست به مدت دو هفته، میدان داری خبری مثبت منطقه ای و جهانی را عهده دار شود.

انتظار ما این است که به همان اندازه که مدیران مخلص و گمنام وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران به وظایف نظامی و امنیتی خود واقف هستند به بعد رسانه ای اخبار با ارزش ملی-جهانی نیز توجه داشته باشند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 10:42  توسط سوده  | 

گذار از مبارزه نظامی به جنگ فرهنگی

انتشار عکس های نیمه برهنه و  برهنه وینا ملک با تتوی  بزرگ ISI !برگزاری جشنواره موسیقی زیرزمینی راک با حداکثر حفاظت نظامی از حضار!برگزاری جشنواره زیرزمینی سینماگران بریتانیایی در کابل!واقعا در کشورهای همسایه شرقی ما چه خبر شده است؟

کودتا،حملات تروریستی،جنگ و حتی استفاده از سلاح های کشتار جمعی،همه ابزار هایی برای رسیدن به قدرت سیاسی هستند.اما چرا امروز راه های خشونت امیز طرفدار چندانی در میان بزرگان سیاست ندارد؟تلفات غیر نظامی و هزینه های سنگین از عواقب اقتصادی و اجتماعی مهم راه های مبارزه خشونت امیز می باشند.علاوه بر ان ممکن است شما چریک خوبی باشید و تیم شما مهارت های اصلی مبارزه را هم بداند ولی فاقد مهارت های فرعی لازم برای مرحله گذار از خشونت باشید.علاوه بر ان مخالفین شما هم مهارت های شما را در اداره دولت دارار هستند و این موجب می شود در پایان مبارزه شما نتوانید قدرت را بدست بگیرید و به اهداف خود نخواهید رسید. 

مطالب مطرح شده در بالا چکیده صد سال سیاست بازی و استعمار در صحنه بین المللی است.شاید دولت انگلستان در پاره ای از حیات سیاسی خود به علت اشتباهات تاریخی یا فشار لابی های صهیونیستی با فردی مثل جرج بوش احساس قرابت کند و به چند کشور در خاورمیانه حمله نظامی کند اما تجربه خبر از این می دهد که یک انگلیسی باهوش با سابقه چند قرنی در استعمار و استثمار ملت ها هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.بر این اساس است که امروز دولت انگلستان حتی حاضر نیست برای همتایان اروپایی خود در بدترین بحران اقتصادی تاریخ اروپا قدمی بردارد.

پس اصول جنگ نرم فرهنگی انگلیسی ها و در مرتبه پایین تر آمریکا در افغانستان و پاکستان در واقع برابری می کند با موفقیت های به دست آمده در یک جنگ تمام عیار نظامی در خانه حریف با تلفات بی شمار که در هیچ سازمان غیر دولتی،هیچ کمیته حقوق بشر یا حتی هیچ دادگاهی هم محکومیتی در پی نخواهد داشت.نیروهای حافظ صلح در افغانستان یا پاکستان ترجیح می دهند به جای جنگیدن با طالبان به پیمان نامه همکاری استراتژیک بسنده کنند و در عوض تمام مسئولیت های حفاظت از جان خواننده های زیرزمینی راک در پاکستان و رقصنده های آن چنانی نیمه عریان در افغانستان  را بر عهده بگیرند.به این ترتیب هزینه و تلفات جنگ کاهش چشم گیری می یابد و ملت ها به قدری با مسائل داخلی خودشان مشغول می شوند که برای کسی وقت فکر کردن به مسائل جهانی و تلاش برای تحقق اهداف برتر و آرمانی نمی ماند.در بین نسل جدیدی که قرار بود اشغالگران را از سرزمین پدری شان بیرون کنند چنان رخنه کرده اند که اگر روزی دسترسی شان به فیلم های هالیوودی یا اینترنت -با شرایط کذایی یک کشور اشغال شده- محدود شود،با دولت برآمده از خودشان هم درگیر خواهند شد.همه این ها را جمع ببندید با ترور شخصیت های مطرح فرهنگی - سیاسی مثل برهان الدین ربانی.اضافه کنید بحران های فرقه گرایانه و اختلافات هر روزه ای که به واسطه علمای جاهل مذهبی و دست نشانده های نفوذی استعمار،هر روز عده ای را به کام مرگ می فرستند.

بحران های منطقه خاورمیانه چند سالی هست که از وضعیت صرفا نظامی در حال گذار به وضعیت فرهنگی-نظامی هستند و متاسفانه این خطری است که جامعه اسلامی ایرانی را هم تهدید می کند.اولین راه مبارزه با دشمن در هر جامعه،شناخت استراتژی و اهداف پیش قراولان سیاسی- فرهنگی است.مرحله بعد شامل راه های دفع فتنه است و بخش پایانی مبارزه آفندی با دشمنان معرفی شده است.سهل انگاری در هر یک از مراحل مبارزه بی شک عوارض جبران ناپذیری در پی خواهند داشت.

وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضَرَّاء مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّكْرٌ فِي آياتِنَا قُلِ اللّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ(يونس 21)
(ما هرگاه بر آدمي بعد از آنكه او را رنج و زياني رسيد، رحمت مي فرستيم، در اين صورت براي محو آيات و رسولان حق مكر و سياست به كار برند. بگو مكر و سياست الهي كامل تر و سريع تر است كه رسولان ما مكرهاي شما را خواهند نوشت.)

 این مطلب را برای صراط کار کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 11:24  توسط سوده  | 

پ ن پ پهپادی!

می گویند که اوباما به احمدی نژاد بد رو زده سر قضیه استرداد پهپاد آمریکا!خلاصه از اوباما اصرار و از احمدی نژاد انزجار!آخرش باراک رو کرده به محمود و با ناراحتی گفته:نمی دی دیگه؟!محمود هم گفته:پ ن پ!انتظار داری رافت اسلامی اش کنم؟!

به یاد همه جاسوسانی که رافت اسلامی شامل حال شان شد ۳ بار بلند بگو:مرگ بر آمریکا!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 19:12  توسط سوده  | 

بررسی عوامل شکست فتنه 88

دیروز حضرت آیت الله خامنه‌ای با یادآوری وقایع تلخ فتنه ۸۸ فرمودند:"این فتنه، صرفا منحصر به حضور عده‌ای افراد در خیابانها نبود، بلکه ناشی از یک بیماری بود که با اقدامات سیاسی و امنیتی قابل دفع شدن نبود، و به یک حضور عظیم مردمی نیاز داشت، که چنین هم شد."
از خصوصیات "بیماری" این است که همیشه احتمال عود مرض در صورت نقص یا عدم کارکرد مناسب سیستم ایمنی وجود دارد.اگر فتنه ۸۸ را به فرموده مقام معظم رهبری یک بیماری تاریخی در نظر بگیریم، بررسی عوامل موفقیت سیستم در شکست و درمان آن، نه تنها برای ثبت در تاریخ پر فراز و نشیب میهمن اسلامی مان و استفاده آیندگان مفید خواهد بود بلکه به عنوان راهکاری مدون برای مبارزات سایر ملت های مسلمان منطقه که ایران را به عنوان الگویی مقتدر و پیشتاز می شناسند،نیز مثمر فایده خواهد بود.
"مردم یکی از منابع مهم قدرت سیاسی در هر جنبشی محسوب می شوند. آن ها مهارت های خود را به طور رایگان در اختیار جنبش می گذارند و به گسترده تر شدن صفوف آن کمک می کنند. داوطلبان، پیاده نظام جنبش خشونت پرهیزاند و جنگجویانی هستند که در نهایت جنبش را به پیروزی می رسانند."

جملات بالا اولین درس مطرح شده در کتاب مبارزه خشونت پرهیز،راهنمای انقلاب های مخملی جین شارپ است.شاید امروز که مرحله گذار از فتنه را نیز پشت سر گذاشته ایم، کسی به اهمیت درک همگانی افراد جامعه، از استراتژی دشمن توجه نداشته باشد اما این موضوع اکنون که در آستانه انتخاباتی دیگر قرار داریم با در نظر گرفتن شرایط حساس منطقه و جهان پیرامون،ضروری می نماید.

سه منبع اصلی برای انقلاب مخملی عبارتند از منابع انسانی،منابع مالی و زمان.منابع انسانی برای ایجاد توانایی سازماندهی و انجام حرکات عمومی مهم می باشند و دسترسی به منابع مادی یک جنبش را قادر می سازد که حتی تحت سرکوب شدید نیز عملکرد مناسب داشته باشد. منبع سوم، زمان است که یک منبع محدود برای هر دو طرف درگیر در مناقشه و جهانشمول می باشد.

انقلاب سبزها از حمایت بازار و بازاریان وطنی چندان برخوردار نبود و در عوض تا آنجا که می توانست وابسته به کمک های بیگانگان بود و به این ترتیب بزرگ ترین ضربه را به بدنه خود وارد کرد چرا که تمام گروه های بین المللی و کشورهای خارجی منافع و اهداف خاص خود را دنبال می نمایند و بسیار مهم است که یک جنبش بی خشونت برای دسترسی و جذب سرمایه گذاران از اهداف منطقه ای خود دور نشود.البته این اولین بار نبود که با برملا شدن منابع تامین کننده نیازهای مادی یک جنبش، ماهیت و اهداف آن با شکست مواجه می شد.در انقلاب مخملی صربستان (اتپور ،۲۰۰۰)به هیچ یک از کارمندان و داوطلبین فعال شناخته شده حقوقی به طور علنی پرداخت نشد تا چهره های انقلاب، مردمی جلوه کنند و سوالی در اذهان عمومی در مورد نحوه بدست آوردن منابع مادی ایجاد نشود.

مسئله تعیین کننده بعدی زمان است.در مورد فتنه ۸۸،بعد از گذشت نزدیک به دو ماه از انتخابات و پذیرش شکست توسط سایر کاندیداهای شرکت کننده در انتخابات باز هم شاهد تقاضاهای مکرر موسوی و برخی هم فکران اش برای تشکیل اجتماعات به بهانه های مختلف بودیم.با توجه به این که این گروه از معترضین دیگر امیدی به تغییر نتیجه انتخابات نداشتند این سوال در اذهان عموم مردم ایجاد شد که هدف از این اقدامات چه بوده است؟اگر هدف تنها پیروزی در انتخابات آن هم با رای مردم بوده که این قضیه تمام شده است ولی اگر هدف از شرکت در انتخابات از ابتدا مطلب دیگری بوده باشد رفتار آقایان قابل توجیه است.تنها در این صورت است که مصاحبه نکردن اقای موسوی با خبرنگاران و اعلام موفقیت ایشان در انتخابات پیش از شمارش آراء توجیه پذیر است.زمان یک منبع محدود و غیر قابل بازیابی است. یک جنبش می تواند اعضای بیشتری بپذیرد یا پول بیشتری بدست آورد اما زمان از دست رفته غیر قابل بازیابی است.با برگزاری آرام و بدون مشکل مراسم تحلیف و تنفیذ احمدی نژاد عملا زمان مبارزه سبزها هم به پایان رسید.

حال رسیدیم به تنها عامل باقی مانده و مهم ترین حامی هر جنبش...مردم!مهمترین بخش بدنه انقلاب مخملی مردم هستند.امروز دیگر همگی به صورت عملی با تکنیک های عضوگیری و درگیر نگاه داشتن افراد جامعه آشنا هستیم.ایجاد درگیری های عاطفی بین مردم و رواج شایعات سیاه(اخبار کذب با منابع مخدوش عمدی) از مهمترین راهکارهای حفظ جمعیت هوادار می باشد و این بحرانی نیست که حاکمیت بتواند با بهره گیری از نیروهای امنیتی و نظامی کارآزموده،به جنگ اش برود.مردم دوست دارند که بخشی از یک امر مهم باشند و با توجه به این که همیشه گروهی از برخی سیاست های نظام صدمه دیده اند، جنبش اصلاح طلبی که توان دگرگون کردن جامعه را دارد می تواند از دید بسیاری از مردم امری مهم قلمداد شود. از این گذشته شرکت در یک جنبش می تواند تغییری در زندگی معمولا خسته کننده و کسالت بار مردم به وجود بیاورد.اما شرکت کنندگان در اجتماعات به اصطلاح آرام انقلابیون سبز مشاهداتی داشتند که موجب شد اکثر افراد ،حاضر به شرکت مجدد در خلق چنین صحنه هایی نباشند و حساب خود را از آشوبگران جدا کنند.شاید اگر فرماندهان جنبش سبز ضرورت خشونت پرهیز بودن اقداماتشان را رعایت می کردند، با ریزشی با این شدت روبرو نمی شدند.از طرفی زنگ های شکست جنبش سبز زمانی به صدا در آمد که بخشی از بدنه اجتماع که به هر دلیلی اعم از نارضایتی های صنفی یا بی عدالتی های اجتماعی و یا حتی تحث تاثیر تبلیغات جنجالی به نوعی حامی جنبش محسوب می شدند،با خواسته ها و اهداف رهبران انقلاب مواجه شدند که دیگر در ادعا نیز نمی توانستند یکدیگر را تحمل کنند.اتفاقات رخ داده در عاشوراء ۸۸ مسئله ای نبود که قاطبه ملت مذهبی ایران به سادگی از کنار آن عبور کنند.حمله به جایگاه مقام شامخ رهبری در جمهوری اسلامی که به اذعان دوست و دشمن از جایگاه کاریزماتیک و قدرتمندی در دل مردم برخوردار بوده و هستند کار را به جایی رساند که خود مردم در ۹ دی در نهایت جنبش سکولار سبز را ذبح کردند.

از دیگر مشکلات بزرگ انقلاب سبز رهبری آن بود. رهبران سیاسی، مذهبی و اجتماعی بزرگ در طول تاریخ غالبا این سه خصوصیت را دارا بودند:

نمای آینده : که ممکن است در گستره وسیعی از حامیان مشترک باشد.

قدرت شخصیت ( کاریزما ): شامل قدرت تصمیم گیری ، برانگیختگی و یافتن مقصد است.

کنترل نفس : رهبران بزرگ از قدرت خود در جنبش سوء استفاده نمی کنند.

رهبری، فرآیند تاثیرگذاری ، ایجاد انگیزه و قادر ساختن افراد و گروه ها برای رسیدن به هدف می باشد. رهبران بر روشی که افراد در مورد ایده آلها ، امکانات و ضروریات ذکر می کنند تاثیر می گذارد . نقش رهبر جنبش بی خشونت دو جنبه است :

تصمیم گیری هایی که جنبش را شکل می دهد و ایفای نقش به عنوان نقطه اتکا و منبع انگیزه، شجاعت و شفاف کردن هدف.هیچ مدل جهانی برای رهبری موفق در انقلاب های مخملی وجود ندارد!معمولا قدرت های بزرگی که انقلاب های مخملی را مدیریت می کنند از افرادی که خصوصیات ذکر شده در بالا را داشته باشند حمایت نمی کنند چون امکان این که بعد از موفقیت جنبش، از دخالت های آنها در امور داخلی آن کشورها به اتکا مردم جلوگیری شود زیاد است.اصولا هدف از به راه انداختن انقلاب مخملی براندازی حکومت هایی با رهبران غیر وابسته و مستقل است که امکان دست اندازی کشورهای قدرتمند و استعمار گر به منابع کشورشان را محدود یا قطع کرده اند.

ما مطمئن هستیم که فرمایشات رهبر انقلاب اسلامی امروز می تواند کارگشای مشکلات بسیاری از ملت های انقلابی منطقه باشد که با مسائلی مشابه مشکلات ملت ایران با مستکبرین تمامیت خواه و ضد مردم مواجه هستند:

"در هر نقطه از جهان چنان چه مردم با هدف و شعار مشخص و ایمان و عمل متناسب، به عرصه بیایند هیچ عاملی قادر به مقاومت نیست و این یک نسخه کلی برای تمام ملتهاست، که امام خمینی (ره) به آن عمل کرد و ملت ایران هم با اعتماد به امام راحل عظیم الشان، آن را به صورت عملی اثبات کرد.
آن معجزه‌گری که همه مردم را بسیج کرده، به صحنه می آورد و با وجود همه سختی ها آنان را در صحنه نگه می‌دارد، ایمان قلبی و دینی است چرا که بر اساس ایمان دینی، شما در هر شرایطی پیروز خواهید بود و شکست معنایی ندارد."


این مطلب را برای صراط کار کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 1:8  توسط سوده  | 

لزوم مدیریت واحد رسانه

مدیریت رسانه به عنوان یکی از ابزارهای حکومت بر جوامع از دو دهه گذشته تا کنون مطرح شده است.طبق یک تعریف مدیریت رسانه یعنی بیشترین و بهترین بهره را از قدرت و نیروی رسانه‏های جمعی در جهت اهداف و مقاصد سازمان بردن؛ یعنی مثلاً بتوان برای تبلیغات از ظرفیت‌های رسانه‌ای استفاده کرد، یا در مواقع بحرانی و زمانی که حیثیت، اعتبار و شهرت سازمان خدشه‌دار می‏شود با تعامل مؤثر با رسانه‌‌‏ها و استفاده از قدرت اطلاع‏ رسانی‌ و تبلیغی ‌آنها‌ از‌ بحران کاست و حتی آن را به فرصت‌‏هایی برای سازمان مبدل ‌ساخت.
تقریبا در تمامی پروژه های خبری مطرح در سطح دنیا،می توانیم موارد ذکر شده در تعریف بالا را به وضوح مشاهده کنیم.

به عنوان مثال در مورد خبر "دستیابی سپاه ایران به پهباد جاسوسی آمریکا با توسل به ابزارهای بومی جنگ الکترونیک"

نتیجه ۱:بحران استراتژیک سی آی ای به عنوان سازمان هدف

نتیجه ۲:به خطر افتادن حیثیت،اعتبار و شهرت سازمان مورد نظر

طبق تعریف "رسانه" به عنوان ابزار کمک رسان وارد عمل می شود:

پروژه ۱:تکذیب اصل خبر...اهداف:کنترل زمان برای هماهنگی سایر متحدین و جهت گیری مناسب،تست حریف به جهت بررسی اصل جریان،مذاکره سیاسی.

پروژه ۲:تخفیف خبر(پهباد نابود شده است،اطلاعات از بین رفته است،سقوط بر اثر نقص فنی بوده است نه مهارت الکترونیک رقیب)...اهداف:بلوف استراتژیک جهت دریافت اطلاعات از رقیب فنی،درگیری ذهن مخاطب با مسائل فرعی به جای اصل قضیه،کوچک جلوه دادن موفقیت حریف،مذاکره سیاسی.

پروژه ۳:عبور از خبر(کامنتی در این مورد نداریم،عملیات جاسوسی در کار نبوده است،اتفاقی بی ارزش،اشاره به ماکت بودن پهباد،زیرسوال بردن دانش رقیب و بی ارزشی "ابزار" در دست وی):خودداری از اعتراف به شکست،جلوگیری از درگیری مخاطبین داخلی با موضوعِ،کاهش عوارض جانبی.

پروژه ۴:مطرح کردن هم زمان چندین خبر مرتبط:قضیه ربایش رابرت لوینسون در جزیره کیش و نمایش فیلم ارسالی از گروگان گیران به تاریخ نوامبر سال گذشته،انتشار گزارش احمد شهید در مورد نقض حقوق خبرنگاران در ایران و ....اهداف:انحراف افکار عمومی از بعد استراتژیک و قدرت نظامی ایران به مسائل فرعی و دلخواه.انقضای پیش از موعد خبر،هشدار به سایر دوستان و دشمنان رسانه ای برای عبور مسالمت آمیز از ماجرا.

پروژه ۵:فرصت سازی از بحران:تاکید رئیس جمهور آمریکا بر امکان خطرآفرینی نظامی ایران در عرصه جهانی،دفاع از سیاست تحریم و تهدید ایران،تاکید بر جاسوسی آمریکا از ایران به عنوان برگ برنده اوباما نزد اسراییل برای جلب حمایت آیپک در انتخابات آتی ریاست جمهوری.

بی شک اثربخشی مهم‌ترین مؤلفه در تعیین توفیق مدیریت است و آن چیزی نیست جز میزان دستیابی به اهداف سازمان. اهداف هر سازمانی نیز به چندین سطح و دسته قابل تقسیم‌ است به نحوی که می‌توان در مقابل اهداف اولیه از اهداف ثانویه سازمان یاد کرد. در مورد یک سازمان رسانه‌ای آن چه مسلم است این است که اهداف متعددی را در جامعه دنبال می‏‌کند که با نگاه ژرف می‏‌توان هدف غایی این‌گونه سازمان‏ها را در اثرگذاری مطلوب و نفوذ در نگرش‌‏ها و از آن طریق تغییر در رفتار مخاطبان خلاصه کرد. در واقع جلب مخاطب جزو اهداف ابتدایی یک رسانه به منظور جذب و نفوذ در وی است و تحقق هدف غایی دستگاه رسانه‌ای تأمین نمی‌گردد مگر این که محتوایی که به مخاطبان عرضه می‌شود محتوای غنی و مؤثری باشد. به عبارت بهتر تمامی کوشش‌‏ها و هزینه‏های گزاف یک دستگاه رسانه‌ای به هدر خواهد رفت اگر محتوای رسانه‌ای از قابلیت لازم به منظور نفوذ در مخاطب و ایجاد فضای مناسب تعاملی با مخاطب برخوردار نباشد.مثال آن مانور وسیع و همه جانبه رسانه های بین المللی بر موضوع ترور سفیر عربستان در آمریکا و حمله به سفارت خانه این کشور توسط سپاه قدس که به علت محتوای غیر عقلانی و باورناپذیر بودن سناریو، اصل پروژه و به دنبال آن تلاش برای اجماع جهانی بر تحریم های وسیع علیه ایران،با شکست مواجه شد.

در مقابل هم وقتی تیم مدیریت رسانه ما -اگر چنین تیمی وجود داشته باشد- در بازی دشمن گرفتار می شود یعنی کل اهداف کشور را به عنوان سازمان متبوع اش به چالش کشیده است.در شرایطی که غرب شامل اروپا و آمریکا با بحران اقتصادی روبرو است و علاوه بر آن اصل سیستم سرمایه داری مشروعیت اش را تا حد زیادی از دست رفته می بیند،کوفتن بر طبل جنگ با ایران به احتمال زیاد،یک بلوف سیاسی-اجتماعی است که مصرف داخلی دارد.در بهترین شرایط مدیران نظام به این بلوف ها پاسخ مقتضی داده و موضوع فیصله می یابد ولی هنوز عده ای تاکید دارند تا این موضوع دور از ذهن و غیر عقلایی را به داخل جامعه ایرانی تسری دهند.حداقل خسران این موضوع متوجه بخش اقتصاد است حتی اگر از بعد روانی قضیه صرف نظر کنیم که خود یک چالش عظیم است که به این زودی ها تدبیری برای آن متصور نیست.به نظر می رسد جامعه رسانه ای امروز ما به شدت از فقدان یک مدیریت واحد کلان نگر رنج می برد و این موضوع در حالی مشهود است که بخش عمده دستگاه عریض و طویل اطلاع رسانی ایران،دولتی است و به ظاهر از مدیریتی یکپارچه برخوردار است.گاها حتی در موارد نظامی نیز این نزدیک بینی و بی مدیریتی حوزه رسانه به چشم می خورد طوری که هر کدام از بخش های مختلف نظامی، آن چه را که تصور می کنند به صلاح جامعه است رسانه ای می کنند ،بدون این که با عقلانیت واحدی مواضع کشوری و لشکری چک شود.یک سردار صحبت از حمله به همه پایگاه های آمریکا در منطقه می کند و دیگری پیام به اسراییل می دهد! دیگری هم می گوید ما به همه سفارت خانه های عربستان حمله می کنیم!!از شیطنت های داخلی در عرصه سیاست خارجی -به جهت به حاشیه راندن مطالبات قضایی ملی از گروه های خاص سیاسی- نیز نباید به سادگی عبور کرد.اگر ملتی را به بهانه حفظ منافع ملی؟! به دلیل حمله به سفارت روباه پیر، محاکمه می کنید،در برابر تشویش اذهان میلیون ها ایرانی برای حفظ مدیر دون پایه دولتی با تخلف میلیاردی،چه توضیحی دارید؟چطور از شبه افکنی و مشکل آفرینی امنیتی-سیاسی فردی با عنوان کوچک مدیرمسئولی یک روزنامه،در عرصه جهانی،عبور می کنید؟سوال زیاد است اما پاسخگویی هم هست؟در برابر پروژه ای که جوانفکر "در جهان" بر ضد سیستم قضایی حکومت ایران پیاده کرد،امکان هیچ پاتک رسانه ای دیگری وجود ندارد یعنی حتی با "محاکمه این فرد"،هرگز خبر دیگری در مطرح ترین و پربیننده ترین رسانه های خبری دنیا به نفع سیستم قضایی ما،وارد نخواهد شد.بعضی خسارت های رسانه ای غیرقابل جبران است.مثل خبر دستیابی سپاه ایران به پهباد پیشرفته آمریکا!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 3:15  توسط سوده  | 

دشمن شناسی

مستند دور نزدیک-شبکه ۴:

پرده ...:پسری به نام براء در مرز فلسطین و اردن با خانواده اش زندگی می کند.آنها اصلالتا فلسطینی هستند.یک روز براء از مادر اش سوال می کند که "فلسطین خیلی دور است؟"مادر اش گفت"نه!فلسطین خیلی نزدیک است."براء گفت:"امروز یک سرباز اسراییلی ۴۵ دقیقه دوست ام را کتک زد و من فقط گریه کردم!"

همان شب تصمیم اش را گرفت.مادر اش از روی نامه ای که از خود به جای گذاشته بود می خواند:بسم الله الرحمن الرحیم.من رفتم فلسطین تا به نیروی مقاومت ملحق شوم و با اسراییل بجنگم.شاید به استشهادیون بپیوندم ولی شما ناراحت نباشید.خدا می گوید کسی که در راه او کشته شود،نمرده و در نزد خدا روزی می خورد.من شما را خیلی دوست دارم و از پدرم به خاطر این که بدون اجازه وسایلی از خانه برداشتم،معذرت می خواهم."

براء از موانع مرزی مطلع نبود و اجبارا به منزل بازگشته بود.مقابل دوربین ،ساک اش را باز کرد:یک عدد قرآن،چند چاقو،یک بسته قلوه سنگ،یک تکه نان!

امروز با دوستان بزرگ تر از خودش در کلاس "دفاع شخصی" شرکت می کند و هنوز به آرمان بزرگ اش پایبند است.فقط قبول کرده است که صبر کند تا آموزش های اش کامل شود و سپس به مقاومت بپیوندد.

تلوزیون تماشا نمی کند و خود را بزرگ می داند نه کودک.گزارشگر سوال کرد "چرا خودت را کودک نمی دانی؟" براء گفت"چون اغلب مردم سخت شان است که برای نماز صبح به مسجد بیایند اما من پیش از اقامه اذان صبح در مسجد هر صبح حاضر هستم.من می دانم چگونه یک مجاهد فی سبیل الله شوم."

این ها بی شک یاران مهدی عج الله هستند نه آنها که ادعای آماده سازی جهان برای ظهور را دارند اما هر روز عنان نفس شان در دست یکی است.محمود احمدی نژاد را باید برای یک دوره طولانی مدت آموزشی، در کلاسی که استاد اش براء ۹ ساله است،ثبت نام کنیم!درس اول:دشمن شناسی!

دشمن همیشه پشت یک مرز مشخصی نایستاده که ما به آن نزدیک شویم و با شادی عجیبی -که نشات گرفته از نفسانیات است- از شجاعت خودمان صحبت کنیم! اول باید دشمنی که در دل مان منزل گزیده است مهار کنیم و سپس جهان را مدیریت کنیم!نه؟

سربازی که نفس اش را مهار نکرده است،هر چقدر هم که شجاع و کارازموده باشد سرانجام، راهبر  اش در برابر خدعه دشمن،محکوم به شکست است نه پیروزی! چرا که سرباز اش همیشه در مرز میان حق و باطل حیران است.

 

یادآور تاریخی-بحران مردانگی:شما یادتون می آید؟دو سال پیش در چنین روزی یک آقایی!؟ چادر و مقنعه بر سر از دانشگاه تهران داشت فرار می کرد که دستگیر شد.بیچاره نمی دانست که جمع زیادی از مردان جنبش سبزی ناگزیر می شوند برای پوشش و ماست مالی قضیه عکس با چادر و مقنعه از خودشان منتشر کنند.شاید اگر چند لحظه به تبعات این جریان فکر می کرد،عریان از دانشگاه فرار می کرد تا مردانگی جنبش را زیر سوال نبرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 15:18  توسط سوده  |